6375
می روی...
پرده ها را کنار می زنم
پنجره را باز می کنم
موهایم را به دست باد می سپارم و نفس می کشم
نفسی عمیق ...
رد پایت نرسیده به پیچ کوچه محو می شوی
خورشید تیره می شود
خیابان سردتر می شود
نفس می گیرد
بغضم اشك می شود
و تا آمدن دوباره ی تو انتظار می كشم ...
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 10:58 توسط تـــنـــهـــاتـــريـــنـــ تـــنـــهـــا
|