بازی روزگار (از دلنوشته های پروفسور حسابی)

بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم… تو دیگری را… دیگری مرا… و همه ما تنهاییم!

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.

همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد … !

عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

عشق در لحظه پدید می آید
و دوست داشتن در امتداد زمان
و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود :

انسان چیست ؟
شنبه: به دنیا می آید.
یکشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شکست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می کند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه: می میرد.

فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است.

1860

یادت باشه که :
در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی . به آنچه گریه دار بود می خندی

1859

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش

1858

شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار

1857

مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد

1856

هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نر قصید

1855

همیشه رفیق پا برهنه ها باش ، چون هیچ ریگی به کفش شان نیست

1854

با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن
و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن

1853

شكسپیر میگه: هر وقت زنت گریه میكنه میخواد خرت كنه و هر وقت میخنده مطمئن باش خرت كرده!؟

1852

الهی! به مردان در خانه ات
به آن زن ذلیلان فرزانه ات
به آنان که با امر "روحی فداک"
نشینند و سبزی نمایند پاک

به آنان که از بیخ و بن زی ذیند
شب و روز با امر زن می زیند
به آنان که مرعوب مادر زنند
ز اخلاق نیکوش دم می زنند
به آن گرد گیران ایام عید
وانت بار خانم به وقت خرید
به آنان که در بچه داری تکند
یلان  عوض کردن پوشکند
به آنان که با ذوق و شوق تمام
به مادر زن خود بگویند: مام
به آنان که دامن رفو می کنند
ز بعد رفویش اتو می کنند

به آنان که درگیر سوزن نخند
گرفتار پخت و پزو مطبخند

به تن های مردان که از لنگه کفش
چو جیغ عیالانشان شد بنفش

که ما را بر این عهد کن استوار
از این زن ذلیلی مکن برکنار

1851

حليم مش رحيم و اش رشته
به جاشون اين روزا پيتزا فرشته

چت و اينترنت و عقد غيابي
چي شد اون عشقاي داغ و برشته؟

1850

اگه دیدی طرف مقابلت باهات راه نمیاد ، شک نکن خسته است ؛ چون داره با یکی دیگه چهار نعل می‌ تازه !

1849

نه هوای تازه و نه لباس نو می خوام
هفت سین من تویی من فقط تو رو می خوام

دلم امشب از خدا جز تو هیچی نمی خواد
کاش یکی ما دوتا رو با هم آشتی می داد

شب عیدی آسمون وقتی که میباره
بیش تر از شبای پیش عطر قرآن داره

ببین امشب قلبم مث آیینه روشنه
آیینه ی زلال من دیدن عید من

سال نو یعنی تو وقتی از در تو میای
نذر کردم امشب سفره چیدم که بیای

شب عیدی اسمون وقتی که میباره
بیشتر از شبای پیش عطر قران داره

ببین امشب قلبم مث آیینه روشنه
ایینه زلال من دیدن عید من

شادی از تقویمم بی تو رفت و برنگشت
انتظارت من کشت توی سالی که گذشت

1848

گردنم درد ميكند از بس همه چيز را گردن من انداختي..

دوست نداشتنت را...

خيانتت را..

بي توجهي هايت را..

بهانه گيري هايت را..

و در آخر...

رفتنتــــــــ را...

1847

دستانت


بوی نجابت 
می گیرند


وقتی 
مرتب می کنی


روسری ات را…

1846

می روم ولی چمدانم را نمی برم …
سنگین است روزهایی که بی تو زندگی کرده ام !

1845

کاش میشد مثل یک “در” به رفتن و آمدن آدمها عادت کنیم …

1844

دل شکسته را بند هم که بزنی ، بی فایده است ؛ هر کاری بکنی باز هم غم و غصه از ترک هایش چکه می کند !

1843

برای خودم زنی شده ام بی صدا گریه میکنم این روزها در سکوت سرسخت دنیا مواظبم باش قلبم هنوز دخترانه می تپد...

1842

دنـیــآ بــآزی هــایـت رآ ســرم در آوردی
گـــرفتنــی هــآ رآ گــرفتــی
دآدنــی هــآ رآ نـــدآدی
حســـرت هــآ رآ کـــآشتــی
زخـــم هآ رآ زدی
دیــگر بـس آســت...
چیــزی نمــآنــده..بگــذآر بخــوآبــم
محتــآج یــک خــوآب بــی بیــدآرم

1841

هـر غـلـطـی رو انـجـام دادن ،

اسـمـش " پـــــایــــه بـــودن " نـیـسـت

" خــــَـــ ــــریـــَــتــــه " . . . !

1840

ایــنـجــآ " ایــــــ ـــ ــرا" اωـــتــــ !

ωــرزمــیــنـــِـ بـیــنـی ـهـای ِ ωــــَــربـــآلـــآ

פ

فــرهــنـگــــ ـهـای ِ ســــَــرپـــآیــیــن !! ...

1839

مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟

بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !!

بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!!

خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!

اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!


او کـه رفـت،


نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...

1838

ساده نيست ، گذشتــــــــــــــــــن ...
از كسي كه گذشته هايت را ساخته ...

و آينده ات را ويران کرده است ...!

1837

زیبــائی مــن در عـــریانی ام نیـست

امــا باور کـــن پوشــش هـــم برای مــن ارمغــانش نــه نجـــابت اســت نــه امنیـــت

کاش چـــشمان تـــو حـــجاب داشــت

تــویی که نمیتـــوانی پـــاکــــــ ببیــــنی

1836

این

روزها

قهــوه را

تلـخ دوست دارم!

مـزه ی زنـــــــدگـــــی میدهد...!!

1835

آن گاه که در اغوش تـــــو بود ...... فرشتـــه اش میخواندی

حــــــــــالا که در اغوش دیگریست .... فـــــــــــــاحشه؟؟؟؟

1834

یکی بود که اونم رفت . . .

کاش از اول غیر از خدا هیچکس نبود !

1833

یکی بود که اونم رفت . . .

کاش از اول غیر از خدا هیچکس نبود !

1832

می گویند
درد را از هر طرف بنویسی درد است
نمی دانند
درد را از طرف تو اگر بنویسند
شعر می شود