چقدر قلبت زيباست

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی
با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی
همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل
ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست
ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت
میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهایت،به وسعت دنیای بی همتایت
هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی،امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای خاطره های به یادماندنی
همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم
همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت، که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند
چه با شوق میخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را
گفتی دستهایم گرم است، گفتم عزیزم اين چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است
همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است،هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است،
چقدر قلبت زیباست…
چه بی انتهاست قصر عشق تو و من چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ، در کنار تو
تویی که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر
میخوانمت تا دلم آرام بماند

930

امید برای امدن یا رسیدن به عشقی
هستم که شاید رسیدن بهش 2% باشد
ولی به این امید ایمان دارم
چون اون خواهد امد
یه فردایی
چون اون بهترین است

929

در خاطراتـــ ــم


دستــــ ــکاری می کنم


هر  ايـــــامی


هرجــــــــا


دلــــــــ ــم تنگ شد


...تـــــو را


می سازم

928

همين كه ديدمت چون سرو آزاد

دلم در دام چشمان تو افتاد

پس از آن سمت كوهستان دويدم

گرفتم تيشه را از دست فرهاد

927

ما چون دو دریچه ، رو به روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز اینده
عمر اینه ی بهشت ، اما ... آه
بیش از شب و روز تیره و دی کوتاه
کنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد

926

اگر چه روز من و روزگار می گذرد

دلم خوش است که با یاد یار می گذرد

چقدر خاطره انگیز و شاد و رویایی است

قطار عمر که در انتظار می گذرد

925

همین روزا میان و دسگیرت میکنن.
دست بند به دست می برنت
جزییات هنوز مشخص نیست
اما
اثر انگشتت
روی قلب شکسته ام مونده

924

من از این فاصله ها بیزارم

من , تو و عشق تورو کم دارم

من دلم می خواد کنارم باشی

می تونی همیشه یارم باشی

923

نامه اي خواهد رسيد از ناكجا آباد اما براي تو،

فقط براي تو،

شايد قصه اي باشد از اميد بي كران،تنها ايمان بياور به وجود پستچي مهربان آسمان!!!

922

نا امیدی بدترین چیزی هست
که یک ادم می تواند داشته باشد
اخر هر چیزی
شروع بهترین چیز است
پس این به اخر برسون تا بتونی
اون چیز خوب شروع کنی

921

بعد از رفتنت.. .
من موهایم را از ته تراشیدم
تا عطر انگشتانت
مرا دیوانه تر نکند......

920

جایی وجود داره به نام “ســــــــــــیم آخر”

من دقیقا همون جام!

919

امیدوار باش
که همچون من امیدوار
برای رسیدن
اغوشم را باز کردم
تا به سوی او پرواز کنم

918

تو چه مي فهمي
حال و روز
کسي را که ديگر هيـــــــــــچ
نگاهي
دلش را نمي لرزاند...

917

خدایا ممنونم
با اینکه امروز کنارش نیستم
او امروز خوشحال است
و به ارزویش رسیده
پس منم امروز خوشحالم که
اون به ارزویش رسیده

916


خدايـــا ؛

ايـن روزهــا حرفهـــايم

بويـــِ نـ ـاشـــکري
مي دهنــد ...

امـــا تـــو...

بـه حســـاب تنهــ ــ ـايي و درد دلــ بگـــذار...!

915

+ تمام اين عاشقانه هاي تكراري و زمزمه هاي

پر درد را كه كنار هم بگذاري


فقط به يك چيز مي رسي :

تنهــ ـ ـــــايي ...!

!!

914

" خدايا !
امروز همان روز مباداست ..
معجزه اي كن !!!... "

913

خیانت است یا عدالت که وقتی نوشت
\"دوستت دارم\"
برای دو نفر فرستاد!!!!

912

ديگََـــَر هـَــواى بــرگـردانت را نــَـدارم

هـَــرجـا كِـﮧ دلت مےخـــواهــد بُـــرو فـقــط آرزو مـيكــُنــم

وَقـتــے دُوبــاره هـَواى ِ مـن بــه ســـَرت زد

آنقــَدر آسمـانـﮧ دلت بگــيرد كــِﮧ... بــا هـِـزار شب

گــِـريـﮧ آرام نگـــيرى وَ اَمـا مــَن

بــَركــِﮧ نـمے گــَردم هـيـچ عَطـــر ِ تـنـَــــم را هــَـم

از کـوچــﮧ هـای پُشــتِ سَرم جمـــع می کنــَم

کـﮧ نـَـتـوآنــے لـَــم بدهـــے روی مبــــل های "راحتــــے"

بـا פֿـــاطــــِـــره هایـم قــَـدم بـــزنـے...

911

درد دارد...!!
وقتـــی همــهـ چیــز را میـ دانی...!!
و فــکر می کنــند نمیـ دانی...!!
و غصـــهـ میـ خوری کهـ میـ دانـــی...!!
و میـ خنـــدند کهـ نمیـ دانی

910

اهـل پـنـهـان کـاری نـیـسـتـــم ..!
اعـتـرافــ مـی کـنـــم : ..

زمـــــــانــــــی دل یـــکــی را ســوزانـــده ام !!

حــالا ..

یـــــکـــــی..

یـــــکــــــی ..

یـــــــ کــــــــ ی !!

دلــــم را مــی ســوزانـــنـــــد !!

909

ڪـآفـﮧ...

مـَشـروب...

شـعـر...

سـیگـار...

ـهرزگـی...

بـُغـض...

ضـَجــﮧ...

شـَب گـریـﮧ...

دعـا...

خــُـــدا...

لـعنتـی تـو بـا چـﮧ چیـزـی فـرـآمـوش مـی شـوـی؟

908

حـآلآ کہ میدآنـے

مـטּ چقــدر بہ آטּ شـآنہ هـآے مردـآنہ ـت نیـآز دآرمـ ...

شـآنہ ـهآیت از آטּ کـدآمیـטּ لیــلـے ـست ؟

907

كابوس ميديدم از خواب پريدم.


به توپناه اوردم.


افسوس......


يادم رفته بود كه از نبودنت به خواب پناه بردم.


906

سكوت كن ،
آهسته برو ، آهسته بيا
اينجا غيرت ها دارند مي خوابند !!!!

905

صدا ميكنم " تـــــــــو " را اين " جانی " كه ميگويی جانم را ميگيرد...! نزن اين حرف ها را دل من جنبه ندارد

موقعی كه نيستی
دمار از روزگارم در می آورد

904

دل !....این دل تنگ و تنها ... امروز تنهاتر از هر زمان
دیگری هستم.....
تو هستی ! .... در تار و پود لحظاتم.... اما ...
اما.....سهم من از این دنیای رنگی همیشه تنهایی
بوده ....
چشمانم را از من مگیر...بگذار تا جان دارم برای تو
بنویسم... برای تو و از تو ! ....تویی که مهربانترینی...
خدایا !..........دریاب حال مرا که....از وصف حالم
عاجزم....و خسته....
دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را....
صبر !....صبر را به من هدیه کن !
خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام
میگیرد ...و مگذار ! تو را قسم به خداییت مگذار گناه
کنم....
خدایا ! مواظبم باش ! مواظب این روح بی قرار و تنهایم
باش !
خدای مهربانم ای بی کران نازنین !...عاشقم بر تو و هر
آنچه که به من هدیه می کنی !
بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن ...ای
قدرتمند بی نهایت کریم.
دوستت دارم ای مهربان ...تو را سپاس برای همه ی
رحمت هایت ...

903

وقت رفتن چشمهايت را تماشا مي کنم.

غصه هارا مي کشم در خويش و حاشا مي کنم.

آسمان ارزاني چشمان مستت عشق من.

آسمان را زير پاهايت تماشا مي کنم.

ميروي در لا به لاي ابرها گم ميشوي.

رفتنت در عمق دريا را تماشا مي کنم.

آسمان بغضش شکست از خلوت سنگين من.

زير باران خاطراتت را تماشا مي کنم

902

ڪســـانی هستـــند ڪـﮧ ناخـــواستـﮧ از خودمـــاטּ می رنجـــانیم

مثـــل ساعتهـــایی ڪـﮧ صبـــح دلســـوزانـﮧ زنگــ می زنـــند

و در میـــاטּ خـــواب و بیـــداری بر سرشـــاטּ می ڪوبیـــم

بعـــد می فهمیـــم ڪـﮧ خیلـــی دیـــر شـــدهــ ...