5811
ڪـم توقعم ! ...
می دانم ڪـه می دانی ...
از تمام دنیا ،
یڪـ تو را می خواهم ؛
یڪـ لبخندت ؛
یڪـ عطر حضورت ؛
و چند شاخه گلِ پنهان ڪـرده در پشتت را ...
در یڪـ بعد از ظهر تب ڪـرده تابستانی ...
در یڪـ ڪـافه دنج ...
پشت یڪـ میزِ ڪـوچڪـ با چند شمعِ روشن ...
ڪـنار پنجره رو به خیابانِ خلوت ...
و شیرینی تبسم های دل انگیزت را ،
ڪـنار قهوه ای تلخ ...
و موسیقی ای زیر صدا و شورانگیز ...
و گره خوردن نگاه هامان در هم ...
و قفل شدن پنجه هامان در هم ...
و وصل شدن سرنوشتمان به هم ...
میبینے چقدر ڪـم توقعم ؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ ساعت 15:29 توسط تـــنـــهـــاتـــريـــنـــ تـــنـــهـــا
|