4553
برای گفتن من شعر هم به گل مانده
نمانده عمری وصدها سخن به دل مانده
صدا که مرحم فریاد بود زخم دل منرا
به پیش درد عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جزاین دست مرا مشغله ای نیست
دیریست که از خانه خرابان جهانم
برسقف فروریخته ام چلچله ای نیست
درحسرت دیدار تو آواره ترینم
هرچند که تامنزل تو فاصله ای نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 14:16 توسط تـــنـــهـــاتـــريـــنـــ تـــنـــهـــا
|