وقتی از فکرغزلهایت دلم آتش گرفت،باورم کردی ولیکن باورت آتش گرفت،درد من را باقفس گفتی،صدایت دود شد،مرغ عشقت سوخت،بال کفترت آتش گرفت،خیس باران آمدی،سرما سیاهت کرده بود،آنقدر بوسیدمت تاپیکرت آتش گرفت،گفته بودم من لبالب آتشم پروانه جان،پس چرا پروا نکردی تاپرت آتش گرفت