تو اینجایی کنارِ من ، ولی با گریه مأنوسی

به ظاهر با منی اما داری تنهایی میـپـوسی

به ظاهر با منی اما چشات بارونی و شرجی

چرا هیچوقت نفهمیدم تو از من داری مـیـرنـجی

خبر داری از احساسم که به عشق ِ تو محکومه

توو چشمای من ِ مجرم همیشه ترس معلومه