و من خدای غمگین و صبور آنم

همیشه خدا را در گوشه ی قلبم جستجو کردم

و نگاهم را از آسمان گرفتم

که مبادا میان منو او فاصله ها بیداد کند



حال ترسی از خدا بودن ندارم

برای شهری از دلهره و اضطراب خدا می شوم

برای آسمانی از تاریکی و ناامیدی خدا می شوم



دنیا را به روی انگشت اشاره ام می چرخانم

که بچرخانم, نگاه آدمک های ناامید را

به سمت خدایی که مهربانیش سهم همه ی آنهاست ...