2611
میروم شاید کمی حال شما بهتر شود
میگذارم با خیالت روزگارم سر شود
ماندنم بیهوده است امکان ندارد هیچچ وقت
این منه دیرینه من یک آدم دیگر شود
گفتی بخند خواستم اما نشد
گفتی بگو بغض گلویم وا نشد
خواستم نا گفته هایم را بگویم یا اشک میامد یا نمیشد
گفتی که تا فردا خدافظ
ولی آه نمیدانم چرا آن شب دگر فردا نمیشد
میگذارم با خیالت روزگارم سر شود
ماندنم بیهوده است امکان ندارد هیچچ وقت
این منه دیرینه من یک آدم دیگر شود
گفتی بخند خواستم اما نشد
گفتی بگو بغض گلویم وا نشد
خواستم نا گفته هایم را بگویم یا اشک میامد یا نمیشد
گفتی که تا فردا خدافظ
ولی آه نمیدانم چرا آن شب دگر فردا نمیشد
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 15:8 توسط تـــنـــهـــاتـــريـــنـــ تـــنـــهـــا
|