2227

دیروز با یک دسته گل رز آمده بود به دیدنم .
با یک نگاه مهربان .
همان نگاهی که سالها آرزو داشتم و از من دریغ می کرد .
گریه کرد و گفت دلش برایم تنگ شده است .
ولی من فقط نگاهش کردم .
وقتی رفت سنگ قبرم از اشکهایش خیس شده بود